پرسه در خاک غریب
یادداشتهای حسین میرحسینی
www.flickr.com
This is a Flickr badge showing public photos from My pix. Make your own badge here.
مهر 1386
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 3 مهر ماه سال 1386
سخنرانی احمدی نژاد تو دانشگاه کلمبیا خوب بود. حرفهای عجیب و بی ربط رییس دانشگاه و جواب قشنگ احمدی نژاد جو را به نفع احمدی نژاد تغییر داد.
بزرگترین نقطه منفی اظهارنظر در مورد همجنس بازی بود. سوتی بدی بود که گفت ما همچین چیزی در ایران نداریم.
سوالهای پی در پی در مورد اینکه آیا تحقیق بیشتری در مورد هولوکاست لازمه یا نه، با جوابهای منطقی و البته بیش از حد طولانی احمدی نژاد جواب داده شد که به نظر من نقطه قوت سخنرانی دیشب بود.
من اگر مشاور رییس جمهور بودم حتما پیشنهاد می دادم دو-سوم حرفهاش را سانشور کنه.
اگر خبر را خبرگذاریها دنبال کنید مثلا سی ان ان، فعلا رو حرفهای رییس دانشگاه مانور میده و تعداد معترضین را نشون میده. و با نازنین انصاری مصاحبه می کنه که اثر مثبت را کمتر کنه. روز انلاین و مشابه اون هم که تکلیف شون مشخصه.

به نظر میاد این خصوصیت سیاسیون ایرانه که زیاد وبی ربط حرف بزنند. سوال وجواب سی ان ان با نازنین انصاری را که ببینید، والبته خیلی های دیگه خیلی راحت میشه به مساله پی برد.
تو ایران که بودیم یه آقایی بود که داشت درمورد رویای ایرانی ها کتاب می نوشت. وقتی باهاش بحث می شد همه مسایل دنیا را به کشتن رویای آدمها ربط میداد فارغ از اینکه ربط داره یا نداره، همه تلاشش این بود که به هم ربطشون بده. در صورتیکه یک چندم اون اانرژی که می ذاشت این رابطه را ثابت کنه انرژی می ذاشت و اصل موضوع را حلاجی میکرد جوابها راحتتر پیدا می شدند.

یکشنبه 1 مهر ماه سال 1386

لاله از همه دعوت کرده برا بازی وطن. دقیقا نمی دونم چیه اما از چیزهایی که اینور و اونور خوندم حدس زدم تعریف هر کس از وطن باید باشه.

اینجا که هستم وطن من نیست چون وقتی می خوام قسطی خرید کنم به من اطمینان نمی کنند. وطن من جاییه که اعتبار یک تار سبیل من (که ندارم) بیشتر از قرارداد کاری و حساب بانکی و برگه ثبت در شهر و قرارداد خونه و این مزخرفات باشه. من با داشتن همه این مزخرفات نمی تونم قسط بدم...اینجا وطن من نیست.

وطن من جایی که چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار. ایران وطن من نیست...جایی که چشمان به درد بسته میشه چون موضوع داغ روز نیست.

بوسیدن خا ک وطنم خیلی احساس برانگیزه...با احترام به همه کسانی که این کار را می کنند و به این کار حس دارند، به نظر من اینکار خیلی مزخرفه...جایی که مردم اون خاک دارند از نداری (پول و سواد و...) می میرند بوسه به خاک مزخرفه... خیلی مزخرف

آسمان همه جا آبیه، زمین همه جا مثل همه...این مردم خاک مختلف هستند که وطن من را می سازند.

حس خلیج فارس یا البرز یا آهنگ ای ایران و اینها رسوبات ذهنی هستند که 20 -30 سال به خورد ما دادند و حالا فکر می کنیم عجب احساسات والایی! وقتی اسم ایران را می شنویم حس وطن دوستی می کنیم...مزخرفه... خیلی مزخرف

می خواستم پهلوان میکلس باشم و خاکم یونان باشه...می خواستم 1000 سال پیش بود، اینترنت نبود اما اعتباری بود و انسانیتی بود. تو این زمان من وطن ندارم...چون مردمی ندارم که وطنم را بسازند...همینه که رویای من شده این که برم یه جایی که فقط من باشم و مزرعه ام و سگهام و دامم.


سه شنبه 27 شهریور ماه سال 1386

شدم تک منظوره! در روز یک کار می کنم...می خونم، می خونم و می خونم...همش هم کتاب درسی!
دلم برا کتاب فارسی تنگ شده.

--------
من هر روز صبح که میام سر کار این واقعیت را می خونم که یادم نره کی هستم و چرا هستم و ...

خلاصه داستان: یک آقایی با موتور می خوره زمین و از همه صورتش فقط یک چشم می مونه...این آقا با همسرش و دوتا (یکی؟) بچه اش یه جایی تو کرج زندگی می کنه اما به خاطر صورتش (و البته پاهاش) نمیتونه از خونه بره بیرون و کار کنه. الآن با یه مقدار پول (80000 تومان)که بیمه می ده زندگی می کنند.
خرج جراحی صورت هست پنجاه میلیون.
شماره حساب و آدرس را هم من دارم هم این آقا که واقعیت را اینترنتی کرده.


تعداد بازدیدکنندگان : 8139


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...