X
تبلیغات
رایتل
پرسه در خاک غریب
یادداشتهای حسین میرحسینی
www.flickr.com
This is a Flickr badge showing public photos from My pix. Make your own badge here.
آرشیو
یکشنبه 1 مهر‌ماه سال 1386

لاله از همه دعوت کرده برا بازی وطن. دقیقا نمی دونم چیه اما از چیزهایی که اینور و اونور خوندم حدس زدم تعریف هر کس از وطن باید باشه.

اینجا که هستم وطن من نیست چون وقتی می خوام قسطی خرید کنم به من اطمینان نمی کنند. وطن من جاییه که اعتبار یک تار سبیل من (که ندارم) بیشتر از قرارداد کاری و حساب بانکی و برگه ثبت در شهر و قرارداد خونه و این مزخرفات باشه. من با داشتن همه این مزخرفات نمی تونم قسط بدم...اینجا وطن من نیست.

وطن من جایی که چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار. ایران وطن من نیست...جایی که چشمان به درد بسته میشه چون موضوع داغ روز نیست.

بوسیدن خا ک وطنم خیلی احساس برانگیزه...با احترام به همه کسانی که این کار را می کنند و به این کار حس دارند، به نظر من اینکار خیلی مزخرفه...جایی که مردم اون خاک دارند از نداری (پول و سواد و...) می میرند بوسه به خاک مزخرفه... خیلی مزخرف

آسمان همه جا آبیه، زمین همه جا مثل همه...این مردم خاک مختلف هستند که وطن من را می سازند.

حس خلیج فارس یا البرز یا آهنگ ای ایران و اینها رسوبات ذهنی هستند که 20 -30 سال به خورد ما دادند و حالا فکر می کنیم عجب احساسات والایی! وقتی اسم ایران را می شنویم حس وطن دوستی می کنیم...مزخرفه... خیلی مزخرف

می خواستم پهلوان میکلس باشم و خاکم یونان باشه...می خواستم 1000 سال پیش بود، اینترنت نبود اما اعتباری بود و انسانیتی بود. تو این زمان من وطن ندارم...چون مردمی ندارم که وطنم را بسازند...همینه که رویای من شده این که برم یه جایی که فقط من باشم و مزرعه ام و سگهام و دامم.


تعداد بازدیدکنندگان : 75689


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها